شب سردی است,و من افسرده.
راه دوری است,و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.
می کنم,تنها,از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها.
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر,سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ بر آرم از دل:
وای,این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل
غم من,لیک,غمی غمناک است
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم
کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم
کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
خنده واسه هميشه از لبـام رفت
رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام
پخته اي بودم که خام افتاده ام
گفته بودي تا که عاقلتر شوم
آه ، مي خواهي مگر کافر شوم
من سري دارم که مي خواهد کمند
حالتي دارم که محتاجم به بند
کاشکي در گردنم زنجير بود
کاشکي دست تو دامنگيربود
عقل ما سرمايه دردسر است
من جهان را زير وبالا کرده ام
عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام
من دگر از هر چه جز دل خسته ام
عهد ياري با دل دل بسته ام
بر لب تو خنده مجنوني ام
خنده تو رنگي از دلخونيم
آب را گل نكنيم :
در فرودست انگار، كفتري مي خورد آب .
ياكه در بيشه دور، سيره اي پر مي شويد .
يا در آبادي، كوزه اي پر ميگردد .
آب را گل نكنيم :
شايد اين آب روان، مي رود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي .
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب .
زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم : روي زيبا دو برابر شده است .
چه گوارا اين آب !
چه زلال اين رود !
مردم بالا دست، چه صفايي دارند !
چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شير افشان باد !
من نديدم دهشان ،
بي گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست .
ماهتاب آنجا، مي كند روشن پهناي كلام .
بي گمان در ده بالا دست، چينه ها كوتاه است .
غنچه اي مي شكفد، اهل ده با خبرند .
چه دهي بايد باشد !
كوچه باغش پر موسيقي باد !
مردمان سر رود، آب را مي فهمند .
گل نكردندش، مانيز

اهل كاشانم
روزگارم بد نيست
تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي .
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت .
دوستاني ، بهتر از آب روان .
*****
و خدايي كه در اين نزديكي است :
لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند.
روي آگاهي آب ، روي قانون گياه .
*****
من مسلمانم .
قبله ام يك گل سرخ .
جانمازم چشمه ، مهرم نور .
دشت سجاده من .
من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم
در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف .
سنگ از پشت نمازم پيداست :
همه ذرات نمازم متبلور شده است .
من نمازم را وقتي مي خوانم
كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو
من نمازم را ، پي (( تكبيرة الاحرام )) علف مي خوانم
پي (( قد قامت )) موج .
*****
كعبه ام بر لب آب
كعبه ام زير اقاقي هاست .
كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر
(( حجر الاسود )) من روشني باغچه است .
*****
اهل كاشانم
پيشه ام نقاشي است
گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما
تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است
دل تنهايي تان تازه شود .
چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم
پرده ام بي جان است .
خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است .
*****
اهل كاشانم .
نسبم شايد برسد .
به گياهي در هند ، به سفالينه اي از خاك (( سيلك )).
نسبم شايد ، به زني فاحشه در شهر بخارا برسد .
من از صدای بارون / از دل موج دریا
من از نهایت شب / عمق شبای یلدا
من از نسیم عاشق / از نفس دقایق
من از سکوت ساحل / زمزمه های قایق
اسم تو رو شنفتم / همیشه از تو گفتم
من از غروب غربت / تو کوچه های خلوت
من از سکوت محراب / تو خلسه ی عبادت
من ته چشم آهو / دشت گلای شب بو
وقتی به ساز دریا / می زنه زخمه پارو
اسم تو رو شنفتم / همیشه از تو گفتم
ای تو همه دیدنم ! / کاشف چشمات منم
دنیا رو با تو دیدم / که از تو حرف می زنم
اگر که من نبودم / کسی تو رو نمی شناخت
برای رنگ چشمات / کسی غزل نمی ساخت
من قطره ام من قطره ام در بحر طوفان زاي تو
من گـــــــــــوهرم من گوهرم در ديدهء بيناي تو
دفتر بُدم دفتر بُدم از دانش و فضل و هـــــــــــنر
دريا شدم دريا شدم از ســــــــــاغر و صهباي تو
گم گشته ام در عشق تو دل را بتو بسپرده ام
آواره و سرگشته ام در دامن ِ صحرای تو
در رگ رگ انديشـــــه ام جوش تمناي تو هست
شادي يي دل باشـــــــــد مدام از آن رُخ زيباي تو
در جــــان من آيينه يي اي عشق روزافزون من
الهام شعر ناب من آن نرگس شهـلای تو
شد شـوره زار اين تنم سرسبز از باران تو
در تار و پودم شد روان مهر نشاط آرای تو
بر من تجلي كـــــرده يي اي فيض عشق جاودان
روشن شدم اكنون دگـر از جام و از مينای تو
اندر خزان جسـم من گلهای خندان منی
رنگين شود اكنون غزل از شور و از غوغای تو
خداوندا
اگر داشتن ذليل داشتنم ميكند،
ندارم كن .
خداوندا
اگر كاشتن اسير چيدنم ميكند،
بيكارم كن.
اگر انديشه ی خيانت به ياران
بر سرم افتاد،
بر سر دارم كن.
اگر به لحظه غفلتی در افتادم،
پيش از سقوط هشيارم كن.
اگر رنج بيماران
لحظه ای از دلم بيرون رفت،
سخت و بی ترحم بيمارم كن.
خداوندا
خارم كن،
اما مردم آزارم مکن
گفتند که کوه را کند فرهاد
گفتند که عاشق بود فرهاد
در تعجب مانده ام , من از, فرهاد
گر عاشق بود فرهاد
تنها نمی رفت کوه فرهاد
چون بی عشق شیرین میمرد فرهاد
چی می شد بچه می موندیمو بزرگ نمیشدیم
پشت این صورتک بچه ها گرگ نمی شدیم
دلامون یه گوله آتیش، لبامون پر از ترک
می پریدیم از رو گلها، عینهو یه شاپرک
به جای دوچرخه با یه طوقه سرگرم می شدیم
جلوی بزرگترا مث یه موم نرم می شدیم
کاش می شد تو کوچه های بچه گی ساز بزنیم
ساده وار و بچه گونه ، زیر آواز بزنیم
می شد از کنار کوچه ، لخ و لخ پایی کشید
حتی خورشید و تو آسمون مقوایی کشید
یا شبا رو پشتبون، خیره به تاق آسمون
دنبال قشنگ ترین ستاره های کهکشون
کاش می شد بچه می موندیم، عاشق شاپرکا
تشنه ی رسیدن یک به یک قاصدکا
چی می شد بچه می موندیمو بزرگ نمی شدیم
حیرون دروغ چوپونه و گرگ نمی شدیم...
