ما نگوییم بد و میل به ناحـق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن اسـت که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتـر دانـش نزنیم
سر حق بر ورق شـعبده ملحق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتـش به می صـاف مروق نکنیم
خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسـب سیه و زین مغرق نکنیم
آسمان کشـتی ارباب هنر میشکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
گر بدی گفت حسـودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصـم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم.
موج برون به صخره ما نمي رسد.
ما جدا افتاده ايم ، و ستاره همدردي از شب هستي سر مي زند.
ما مي رويم ، و آيا در پي ما ، يادي از درها خواهد گذشت ؟
ما مي گذريم ، و آيا غمي بر جاي ما ، در سايه ها خواهد نشست؟
برويم از سايه ني ، شايدجايي ، ساقه آخرين ، گل برتر را در سبد ما افكند.
مى خوام تو رو نبينم
قسم به اشک چشمام به اين دل ديوونم قسم به درد عشقى که انداختى به جونم
قسم به حرمت عشق به اين دل اسيرم ديگه دوست ندارم مى خوام تو رو نبينمم
قسم به اشک چشمام به اين دل ديوونم قسم به درد عشقى که انداختى به جونم
قسم به حرمت عشق به اين دل اسيرم ديگه دوست ندارم مى خوام تو رو نبينمم ...
پرسپوليس
تو دنياي زمين و توپ رنگـي يه پرسپوليس داريم به چه قشنگي
اسم قشنگش روي تخت جمشيد از اون قديم نديما مي درخشيد
رنگِ آتـيش غـيرت پــيرهنش مـي ياره افـتخار واسـه مـيهنش
طرفداراش سر به فلك مي كشن عــاشـق رنـگِ مـثِ آتـيشِشَن
دفـاع ِ مـحكمش مثِ يه سـدِه هر كسي از جـونش نذاره ، ردّه
دروازه بـاناش مثِ پـادشاهن شــاهينن و بـدون اشتــباهن
آقــاي گل هميشه از قرمزاس حسابِ سرخ از همهُ ليگ جداس
يه پرسپوليسه با يه دنيا عاشـق يه دشـتِ غـرقِ گـلاي شـقايق
قصّـه ي سُــرخا پـر افـتخاره از بس كه گل زدن ، همش بهاره
هركي كه پرسپوليسو خوب شناخته واسش ترانه خونده يا كه ساخته
تـيمِ بـزرگـمون از اون قـديما سـر بـوده از قـوي ترين تـيما
حرفِ قشنگش بشه هر زمانـي مي پيچه عطرِ خـوش ِ قهرمانـي
يه سر و گـردن از همه بـهتره پـرسپوليس از همه تـيما سـره
تو تاريخش اِسماي نـامي داره هر جاي دنـيا بـري حـامي داره
سنگم از آسمون بياد ، هوادار مي ياد به عشقِ بردنِ يه ديدار
ما تـيمِ صـدر جدوليم هميشه خدا مي دونه قهرمان كي ميشه
هر جا كه پرسپوليس ميشه برنده مي شـكفه كلي گلِ سرخِ خنده
به غيرت بـازيكناش مي نـازه فـردا رو با تعصّبش مي سـازه
امسال ديگه فاتح هر سه جامه كـارِ حـَريفـاش ديگه تَـما مه
اســيرِ نـا داوريـا نـمي شه بـاز اوله ، دُرُسْ مِثِ هـميشه
از تيممون مي خوايم كه با اقتدار بـره روي ســكوي يك افتخار
يه پرسپوليس و يه عالم ستاره كه كلّـي عـاشقم هواشو داره
الـهي قـهرمـان عـالـم بـشه سايه باختن از سرش كم بشه
امسال به هيچ كس امتياز نمي ده پرونده ي تسـاويشم سـفيده
با تشويقاي گرم و لطف خدا امـسال مي شه قهرمان آسيـا
پرسپوليس امسال همه رو مي بره نشون مده كه هميشه سروره
عشقش تو قلبمون هميشه زندس قـرمزِ ما هر جا باشه برندس
تقويمِ ليگ رو هر كي مي نويسه بدونه كه جام مال پرسپوليسه
شب سردی است,و من افسرده.
راه دوری است,و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.
می کنم,تنها,از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها.
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر,سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ بر آرم از دل:
وای,این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل
غم من,لیک,غمی غمناک است
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم
کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم
کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
خنده واسه هميشه از لبـام رفت
رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام
پخته اي بودم که خام افتاده ام
گفته بودي تا که عاقلتر شوم
آه ، مي خواهي مگر کافر شوم
من سري دارم که مي خواهد کمند
حالتي دارم که محتاجم به بند
کاشکي در گردنم زنجير بود
کاشکي دست تو دامنگيربود
عقل ما سرمايه دردسر است
من جهان را زير وبالا کرده ام
عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام
من دگر از هر چه جز دل خسته ام
عهد ياري با دل دل بسته ام
بر لب تو خنده مجنوني ام
خنده تو رنگي از دلخونيم
آب را گل نكنيم :
در فرودست انگار، كفتري مي خورد آب .
ياكه در بيشه دور، سيره اي پر مي شويد .
يا در آبادي، كوزه اي پر ميگردد .
آب را گل نكنيم :
شايد اين آب روان، مي رود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي .
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب .
زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم : روي زيبا دو برابر شده است .
چه گوارا اين آب !
چه زلال اين رود !
مردم بالا دست، چه صفايي دارند !
چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شير افشان باد !
من نديدم دهشان ،
بي گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست .
ماهتاب آنجا، مي كند روشن پهناي كلام .
بي گمان در ده بالا دست، چينه ها كوتاه است .
غنچه اي مي شكفد، اهل ده با خبرند .
چه دهي بايد باشد !
كوچه باغش پر موسيقي باد !
مردمان سر رود، آب را مي فهمند .
گل نكردندش، مانيز

اهل كاشانم
روزگارم بد نيست
تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي .
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت .
دوستاني ، بهتر از آب روان .
*****
و خدايي كه در اين نزديكي است :
لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند.
روي آگاهي آب ، روي قانون گياه .
*****
من مسلمانم .
قبله ام يك گل سرخ .
جانمازم چشمه ، مهرم نور .
دشت سجاده من .
من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم
در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف .
سنگ از پشت نمازم پيداست :
همه ذرات نمازم متبلور شده است .
من نمازم را وقتي مي خوانم
كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو
من نمازم را ، پي (( تكبيرة الاحرام )) علف مي خوانم
پي (( قد قامت )) موج .
*****
كعبه ام بر لب آب
كعبه ام زير اقاقي هاست .
كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر
(( حجر الاسود )) من روشني باغچه است .
*****
اهل كاشانم
پيشه ام نقاشي است
گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما
تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است
دل تنهايي تان تازه شود .
چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم
پرده ام بي جان است .
خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است .
*****
اهل كاشانم .
نسبم شايد برسد .
به گياهي در هند ، به سفالينه اي از خاك (( سيلك )).
نسبم شايد ، به زني فاحشه در شهر بخارا برسد .
من از صدای بارون / از دل موج دریا
من از نهایت شب / عمق شبای یلدا
من از نسیم عاشق / از نفس دقایق
من از سکوت ساحل / زمزمه های قایق
اسم تو رو شنفتم / همیشه از تو گفتم
من از غروب غربت / تو کوچه های خلوت
من از سکوت محراب / تو خلسه ی عبادت
من ته چشم آهو / دشت گلای شب بو
وقتی به ساز دریا / می زنه زخمه پارو
اسم تو رو شنفتم / همیشه از تو گفتم
ای تو همه دیدنم ! / کاشف چشمات منم
دنیا رو با تو دیدم / که از تو حرف می زنم
اگر که من نبودم / کسی تو رو نمی شناخت
برای رنگ چشمات / کسی غزل نمی ساخت
