اگـر شعر یا هر چیز دیگری دارید بفرستین که به نام شما ثبت بشه...
از ما عجیب نیست دعایی نمی رسد تقدیم به دل شکسته ها افسار دلم دست خدا بود چنین شد این مثنوی رو تقدیم می کنم به همه اونایی که هنوز محله و بچه محلی یادشونه. البته من از خطه شمال و شهر رامسرم.این مثنوی برای دوره گذر ماست ما در این ابر شهر تهران پراکنده و پناهنده ایم. شعر عکس همه محلّّه های زیبا محلّه های مردمان اینجا همیشه مردم پی هم می گردن پا پی هم می شن ،برن بگردن بد نمی گم ، یه وقتی دلخور نشی ؟! خدا وکیلی با همه جور نشی ؟! همه که از حال همه بی خبر چه کار کنیم ؟! کجا بریم برادر ؟؟! آدم می یاد دردِ دِلاشو بگه تو این گرفتاریا می شه مگه ؟! یه وقت نگین فلانی اینجوری گفت ؟؟! این مثنوی توسط حسین قاسم نژاد ادامه این مثنوی در ادامه مطلب رویت کنید. زندگی نقطه سر خط تلگرافی شده نامت قلبمو مچاله کردی لای نقطه چینه نامرد عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت زندگی نقطه سرخط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت با۳۲ حرف دلگیر مختصر مفیدو ساده گفتی که سایه عشقت از سرم خیلی زیاده زیر دردو خط کشیدی ضربدر زدی رو اسمم تا بدونم که به عشقت تا که جون دارم طلسمم عزیزم نقطه سره خط برو با خیال راحت به تو تقدیم ای ترانه عوض جواب نامت روی یک کاغذ بی خط حرفهای خسته به نوبت توی سرمین نامرد حرف ت کرده قیامت ت مثل تو مثل تردید مثل آخر طاقت مثل تنهایی مثل طب مثل آخر خیانت عزیزم نقطه سره خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی نغنویدم زان خیالش را نمیبینم به خواب دیده گریان من یک شب غنودی کاشکی از چه ننماید به من دیدار خویش آن دلفروز راضیم راضی چنان روی ار نمودی کاشکی هر زمان گویم ز داغ عشق و تیمار فراق دل ربود از من نگارم جان ربودی کاشکی نالههای زار من شاید که گر کس نشنود لابههای زار من یک شب شنودی کاشکی سعدی از جان میخورد سوگند و میگوید به دل وعدههایش را وفا باری نمودی کاشکی پرستو هاي آزاد مهاجر شما رفتيد و من تنهاي تنها شما آزادي داريد ما نداريم مپرس از من چرا مست و خرابم كلاغا خونه دارن ما نداريم پرستوجون نگاه كن بخت ما را مپرس از من چرا مست و خرابم كلاغا خونه دارن ما نداريم پرستوجون نگاه كن بخت ما را كلاغا خونه دارن ما نداريم پرستوجون نگاه كن بخت ما را شما آزادي داريد ما نداريم كلاغا خونه دارن ما نداريم شما آزادي داريد ما نداريم بن کتاب کجا و من خراب کجا به ما یکی نرسید و به او هزار رسید تویی که پول نداری، بدون مایه و بن ببین به قیمت سنگین پشت جلد کتاب! برای یک بن ناقابل ای جناب رئیس خوش آن زمان که بنی هم به بنده می دادی مگر به خواب ببینم کتاب را...اما ز شعر حافظ شیراز بن گرفت این شعر محمد رضا ترکی - وبلاگ فصل فاصله
از تحبس الدعا که صدایی نمی رسد
ما تحبس الدعا شده نان شبهه ایم
آنجا که شبهه است عطایی نمی رسد
پر باز می کنم بپرم،می خورم زمین
بال و پر شکسته به جایی نمی رسد
باید تنم پی سپر دیگری رود
با روزه های ما به نوایی نمی رسد
ای میزبان فدای تو و سفره چیدنت
آیا به این فقیر غذایی نمی رسد؟
من سالهاست منتظر یک ضمانتم
آخر چرا امام رضایی نمی رسد
از من مخواه پیش از این زندگی کنم
وقتی برات کرب و بلایی نمی رسد
ای وای اگر دست خودم بود چه می شد ؟
مقصود دلم مهر و وفا بود چنین گشت
گر مقصود دلم جور و جفا بود چه می شد . . . ؟
شعر بدی سرود ، همینجوری گفت !
:ادامه مطلب:
قناري هاي غمگين مسافر
مي شينم با دل ديوونه شبها
شماها شادي داريد ما نداريم
همه در بند اين تربت اسيريم
گلي اما به گلشن جا نداريم
مپرس از من كه عمري در عذابم
مپرس از من چرا مست و خرابم
مپرس از من كه عمري در عذابم
گلا گلخونه دارن ما نداريم
گرفت از ما زمونه شاديا را
مپرس از من كه عمري در عذابم
مپرس از من چرا مست و خرابم
مپرس از من كه عمري در عذابم
گلا گلخونه دارن ما نداريم
گرفت از ما زمونه شاديا را
گلا گلخونه دارن ما نداريم
گرفت از ما زمونه شاديا را
شماها شادي داريد ما نداريم
گلا گلخونه دارن ما نداريم
شماها شادي داريد ما نداريم
کوپن فروش خیابان انقلاب کجا!؟
« ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا »
کجا روی به نمایشگه کتاب کجا
کجا همی روی ای ول! بدین شتاب کجا
کجا رویم به زاری از این جناب کجا
« خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا»
ز ترس صاحب خانه قرار و خواب کجا!
وگرنه بنده کجا، شعرهای ناب کجا!؟
ژتوني دارم خرده عقلی سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف * مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست * كه در آن زندانيست * دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم * گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد * چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم * دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم * قبله ام آموزش
جانمازم جزوه * مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم * كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست * مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم * نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت * همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بودو معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز * مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا * بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه * به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم * رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم * در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم * از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم * هنگام خطابه * به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود * همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك * جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم * قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم * من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم * من به بك نمره10 قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه * در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد * كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست * سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه،دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد * همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد * همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت
18:9 توسط مدیر وبلاگ اشکان | |
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت
18:6 توسط مدیر وبلاگ اشکان | |
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت
17:54 توسط مدیر وبلاگ اشکان | |
زندگی نقطه سر خط بی وفایی شده عادت تو نوشته بودی دیدار ۳تا نقطه به قیامت
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت
12:4 توسط مدیر وبلاگ اشکان | |
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت
12:2 توسط مدیر وبلاگ اشکان | |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت
17:31 توسط مدیر وبلاگ اشکان | |
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت
17:54 توسط مدیر وبلاگ اشکان | |
اهل دانشگاهم روزگارم خوش نيست
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت
15:8 توسط مدیر وبلاگ اشکان | |

